X
تبلیغات
("*-_ پسر ماه و ستاره _-*") - شعر...
گناهی ندارم

من همونیم که می خواستمت دیوونه وار

۲ یا ۳ روزه شدید دارم این آهنگ رو گوش میدم نمیدونم چی داره که اینقدر منو داره دیوونه میکنه

علی لهراسبی : هویت 

تنها نرو این راه رفتن نیست

دنیای تو چیزی به جز من نیست

تو از خودت چیزی نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

میری که با فکر تو تنها شم

میری که همدرد خودم باشم

تو آخر راه و نمیدونی

تنها نرو تنها نمیتونی

من حال این روزاتو میدونم

چیزی نگو چشمات و می خونم

این جاده تا وقتی نفس داره چشماش و از تو بر نمیداره

من از هوای جاده دلگیرم

از فکرشم دلشوره میگیرم

این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست

دستامو با احساس تو بستم من بی نهایت

با تو همدستم

تا جاده میره سمت بیراهه

نگاه کن منو این آخر جادست

 

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 21:55  توسط rA$o0l  | 

فریاد من همه گریز از درد بود
 
چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را
 
به دعائی نومیدوار طلب کرده ام
 
تو از خورشیدها آمده ای از سپیده دم ها آمده ای
 
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای
 
در خلئی که نه خدا بود نه آتش
 
نگاه و اعتماد تو را به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم
 
شای تو بی رحم است و بزرگوار
 
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
 
من بر می خیزم!
 
چراغی در دست , چراغی در دلم
 
زنگار روحم را صیقل می زنم
 
آینه ای برابرآینه ات می گذارم
 
تا با تو ابدیتی بسازم.
 
+ نوشته شده در  87/06/15ساعت 10:4  توسط rA$o0l  | 

نمیدونم نازنینم که کدوم حرف تو رو آزرد

یا کدوم ترانه ی من تو رو مثل گلی پژمرد

نمیدونم نمیدونم که چی گفتم تو شنیدی چه خطایی سر زد از من که تو از من دل بریدی

اگه روزی تو نباشی یا بری از من جدا شی

میدونم که نمیتونی عاشقی دوباره باشی

اگه روزی تو نباشی  بین ما حرفی نباشه

این پرنده ی دل من نمیتونه پر بگیره تو رو میخواد در کنارش تا که پر بگیره

اخه حیفه پر نگیره حیف اینجا تو قفس بی کس بمونه

نمیدونم نازنینم که کدوم حرف تو رو آزرد

یا کدوم ترانه ی من تو رو مثل گلی پژمرد

میدونم میدونم یه روز میایی که به من بدی رهایی ولی اون روز خیلی دیره کاش میشد زودتر بیایی

+ نوشته شده در  87/05/10ساعت 18:48  توسط rA$o0l  | 

خدایی شعره نه عشقم رفته نه چیزه دیگه ای فقط یه شعر معمولی بود فدا همتون رسول

به رسم عادت دیرینه تقدیم به شما            

باز بارون اومد دل هواتو کرد

یاد چشمای ناز تو رو کرد

باز لب دریا میشینم تنها به یاد تو و به یاد اون روزا

همدمم شدند موجای دریا

بی تو میمیرم من تک و تنها

این ترانرو واست میخونم

گریونه چشمام در میاد اشکام

آی گل پونه آی گل پونه غصه ی دلم فراوونه

اونی که میگفت دوسم داره حالا رفته و نگرونم

آی گل مریم گل مریم دل دیوونه دل قلبم

از وقتی رفتی تو ای عشقم چشمای من شد پر شبنم

 

+ نوشته شده در  87/05/03ساعت 19:4  توسط rA$o0l  | 

تولد تولدت مبارک

تولد

تولد

تولدت مبارک وبلاگ زیبای من اومیدوارم ۱۰۰ ساله بشی

آره امشب شب شادی و شوره

شب عشقه شب جشنو سروره

امشب اسمون پر از ستارست

ماه خشگل من غرقه نوره

امشب همه جمعند توی خونه

پر رو دامنت گلای پونه

عطر تن تو عطره بهاره چقدر دوست دارم وبلاگ من خدا میدونه

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 23:23  توسط rA$o0l  | 

سلام باز ما اومديم اين بار با يه شعر ناب كه ترانه اين شعر هم در وبلاگ در حال پخش ميباشد

دوستان اين شعر ناب و ترانه زيبا رو از دست ندين


تنها گوشه اتاقم

باز تو رویا و تو خوابم

باز چشام خیره به عکست

باز شدم تشنه فکرت

داغونم کرد فکر اینکه تو کجایی

من و دل گوش بشنویم از تو صدایی

بدنم خیس شده از اشک چشام

اسم تو زمزمه زیر لبهام

ببین عکستو تو آغوش برده از سرم دل و هوش

ببین التماس و اشکام باز نکن منو فراموش

MarjaN

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 18:41  توسط rA$o0l  | 

تو که دنیامی

تو که غمهامی

دستاتو ازم نگیر میمیرم

بده دستاتو به دستم میدونی عاشقت هستم

میدونی بدون اون گرمی دستات به خدا میمیرم

اره میمیرم تو نباشی پیش من

اره میپوسم تو نشی هم بغض من

با یه دریا پر عشق اومدی تو زندگیم

تو شدی اومید من توی دنیای غریب

دستای عاشق تو خط کشید رو خستگیم

چشمای خیس من غیر تو هیچکسی رو ندید

MarjaN

 

+ نوشته شده در  87/04/01ساعت 15:44  توسط rA$o0l  | 

سلام باز ما اومدیم

در جواب اون فرد ناشناس که دیگه حسابی داره میترکونه با شعراش باید بگم که

ما سر میزنیم شما نیستین بعدشم ما دیگه قاطی مرغا شدیم دیگه

وقت اجازه نمیده بیام اینجا اگر کم میام ببخشیدا ولی زندگی واجبتر از این چیزاست

مگه نه خودت قبول داری که بابا

پس اگه دلت خواست خودت و معرفی کن تا بقیه هم بشناسنت چون داری برا من

مشکل میسازی

حالا من دیگه برم کار دارم باز میام زووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

اینم یه شعر دیگه ولی فکر نکنی ناشناس برا تو بودا خودت میدونی برا کیه دیگه پس فقط بخون

دلتنگ صداتم

اسیر خنده هاتم

خودت خوب میدونی عاشقت هستم

تا جون دارم باهاتم 

بیا باشیم عاشقونه

MarjaN

 

+ نوشته شده در  87/03/29ساعت 11:40  توسط rA$o0l  | 

خدا بگو برگرده امشب

دلم دق کرده از غم

دیگه طاقت ندارم نمیتونم نبارم

باز بگو عاشق شدم من

بگو با غم اسیرم اگه نیاد میمیرم

عشق شده بلای جونم

حالا یه نمیه جونم  نمیتونم بمونم

باز بگو عاشق شدم من دارم میشم دیوونه باز بیاد به خونه

Marjan

 

 

+ نوشته شده در  87/03/22ساعت 17:51  توسط rA$o0l  | 

تقدیم بدوستانم ...
آنها که همیشه مرحون محبت های بیکران و مخملی شان بوده ام ...

چنتا شعر ناب براتون دارم امیدوارم خوشتون بیاد تا دل میگیره دیگه کاریش نمیشه کرد


شايد كسی مانند باران غم ندارد .

اما دل من نيز دست كم ندارد .

اين دفتر آشفتگی يعنی: دل من

جز واژه های در هم و برهم ندارد ...

راز دلش را با کدامین چاه گوید ؟

آنکس که غیر از خویشتن محرم ندارد .

دست کریم ابرهای گریه حتی...

این زخمهای تشنه را مرهم ندارد .

دیریست غیر از ابرهای خشکسالی....

چشمی هوای گریِِهء نم نم ندارد .

حرفی بزن شعری بخوان با اشکها یت

شعر نگاهت واژه ای مبهم ندارد ....

شعری بگویم یا نگویم ...؛ بعد از اینها

 دیگر برایم هیچ فرقی هم ندارد ....!


ابرم که نهادم سر ؛ بر شانه ء تنهایی...

خواندم غزل باران ؛دریایی دریایی

بغضی ست گره خورده ؛با حنجره شعرم ...

با یاد تو می گرید یک پنجره تنهایی

در کوچ پرستوها ؛از گریه گریزی نیست

باغ است که میگرید ؛ با این شب یلدایی

 مضمون غریبی را در آینه میبینم

 ایجاز تجلی ها پنهانی و پیدایی

 دست تو پلی از عشق ؛تا آن سر رویا ها

همرنگ شکفتن ها از آینه می آیی !

پرواز رسایم را ای عشق پذیرا باش

 از خویش سفر کردم ...در هجرت شیدایی !

M@rj@N

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 18:4  توسط rA$o0l  | 

سلام بازم یه پست دیگه از دوست خوبم مصطفی

 

سهراب گفتي:

 

چشمها را بايد شست...شستم ولي !

 

گفتي:

 

جور ديگر بايد ديد...ديدم ولي !

 

گفتي:

 

 زير باران بايد رفت...رفتم ولي !

 

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را ،نه نگاه ديگرم را ، هيچ کدام را نديد !

 

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! "


 

ز هـر جـا بگـذرد تـابـوت من غوغا به پا خيـزد

 

                                                          چـه سنگيـن ميـرود  اين مـرده از بس آرزو دارد

 

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت 11:35  توسط rA$o0l  | 

سلام ما اومدیم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ چی گفتم انگار  حالا چنتا هستیم

این رفیقم  مصطفی برام چنتا مطلب فرستاده گفته براش

بزنم تو وبلاگ منم چون ارادت خاصی نسبت به این رفیق گلم دارم میزارم اومیدوارم

خوشتون بیاد

این پست کاملآ اختصاصی مصطفی میباشد

الاهی فدات شم مصطفی جونم

یک بوسه به من داد و نمک گیرم کرد

 

                                                  با  لعل  لبان  دلکشش   سیرم   کرد

مستانه ترین   ترانه   را    یادم    داد

 

                                                  اما  چه  کنم  که  رفت و  دلگیرم  کرد                 

من خیره شدم به چهره ی معصومش

 

                                                 با  موج   سیاه   گریه   در گیرم   کرد

آرام  و  چه  بی ریا  قدم  بر میداشت

 

                                                در ظلمت  دشت غصه  شبگیرم  کرد

گفتم  که مرو  تو  را  به غربت سوگند

 

                                                گفتا  که   زمانه   غرق  تقصی


گفتا  که   زمانه   غرق  تقصیرم   کرد

 

             ای  چرخ فلک  عجب  نفس گیری  تو

                                         

                          بس کن که  مرام  گردشت  پیرم  کرد

 

                                                  اشکی  بچکان به  حال  زارم  درویش

                                         

                                                                         او  رفت  و  اسیر  دست  تقدیرم   کرد

 

 

+ نوشته شده در  87/03/08ساعت 20:27  توسط rA$o0l  | 

پستی  متفاوت از 

پسر ماه و ستاره                   

نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه عاشقم میمونی ای عشق من

زیر بارون

زیر بارون به یاد تو گریه کردم

چرا رفتی

چرا رفتی

ای عشق من

بمون نرو تنهام نذار دلم میمیره

صدا

صدای خنده هات یادم نمیره

خدا

خدا تنها پناه دل خسته گیهاست

نرو تنهام نذار دلم میگیره

دل و از دنیا بریدم

این همه سختی کشیدم

امان از دست تو ای وای ببین به کجا رسیدم

ولی فرستم ندادی

یه روز میشه تنها بمونی

ولی دیگه دیره قدرمو بدونی

MarjaN

+ نوشته شده در  87/02/29ساعت 19:56  توسط rA$o0l  | 

باز دوباره تنهایی و شب و سکوت

باز دوباره یاد تو و غم نبودت

باز بهت میگم تنهام گذاشتی رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی

می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه

می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه

بعد تو پرسه میزنم شبای سردو خسترو

تو رفتی و من آهسته پشت سرت گفتم نرو

دل نکن از من و عشقم

نذار دستامون جدا شه

تو بمون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز

عشق من تو خورشید قلب زمستانی ام شدی

MarjaN

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 19:4  توسط rA$o0l  | 

 
 
امشب را تا سحر بیدار خواهم ماند
 
به تو فکر میکنم  به تو که آمدن و رفتنت مثل یه خواب بیش نبود
 
یا شاید یه کابوس تا به خود آمدم جدایی در ما نفوذ کرده بود
 
فراق از من نبود
 
این شکستن پیمان از تو بی وفا بود
 
چقدر ساده فریب میزنی
 
دلم برایت میسوزد روزی از همین روزها
 
 شاید در سایه پشت سر
 
روز انتقام عشق برایت میرسد
 
گمان نکن که  آهم به دامنت گرفته
 
نه من هرگز نفرینی نمیکنم
 
این نفرین عشق است که دامن جفا کاران را میگیرد
 
نه برای بازی کردن با احساسات پاک یک تنها
 
برای به بازی گرفتن ذات مقدس عشق
 
توبه کن گرچه توبه ی دل شکستن هرگز درگیر نمی شود
 
آه که چه تنهائی دلم برایت میسوزد
 
بخششی برای جا گذاشتن همه قولها
 
 همه حرفها همه پیمانهای شکسته
 
نیست بخششی برای خراب کردن
 
 آرزوهای یک تنها نیست
 
من میدانم زمانی پی من خواهی گشت تا بگوئی فقط ببخش
 
اما من شاید ببخشمت اما قلبم هرگز
 
دلم برایت میسوزد
 
من میخواستم بسازم باتو
 
اما تو مرا سوزاندی
 
دلم برایت میسوزد......
+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 16:56  توسط rA$o0l  | 

روزگاریست که به خود میگویم که دیگر

زندگی دیگر وجود ندارد

نه وجود ندارد

نفس دیگر وجود ندارد

نه وجود ندارد

گریستن دیگر وجود ندارد

نه وجود ندارد

مرا به انجا ببر به آنجا که خود هستی

هر روز به تو می اندیشم اندکی بیشتر به تو می اندیشم

عقلم را پاک باخته ام درونم چیزی در حال نابودیست

و من همچنان به تو می اندیشم

بیا از اون وقتی که رفتی دل من همش میناله

بیا که با اومدنت تموم میشه دردای من

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت 23:15  توسط rA$o0l  | 

اینم از اون شعری که قولشو داده بودم

اومیدوارم خوشتون بیاد عزیزان


حکایت شهر چشات حکایت غریبیه

قصه دوری از همه قصه بی نسیبیه

رو باور زخمی تو جا پای صدتا خنجره

دلت تو پس کوچه ی عشق غریبه و در به دره

تو خالی دستای تو یه آسمون رفاغته

کاش بدونی جون دادنم پیش چشات چه راحته

کاشکی بدونی که از دلت نداره دست کم دلم

منم تو این شب بلند نشد ستاره حاصلم

انگاری هر دو تای ما جدا از این قبیله ایم

از آسمون عشقیمو غریب و خاک حیله ایم

بد بینیهاتو خط بزن

 نمیتونی باورم کنی

تکیه به شونه هام بده

 آخر قصه روشنه 

نذار تو غربت صدات بغض ترانه بشکنه

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/22ساعت 23:43  توسط rA$o0l  | 

 

تا حالا به صدای تیک تاک ساعت دقت کردی ببینی چی میگه

الان برات میگم چی میگه


عقربه داره میره روی ۲

اگه دوستش داری برو

عقربه داره میره روی ۳

دستم دیگه بهش نمیرسه

عقربه داره میره روی ۴

عشقم نرو تنهام نذار

عقربه داره میره روی ۵

سهمم چی بوده درد و رنج

یادته دل و شکوندی یادته

یادته با من نموندی یادته

یادته رفتی با یه یار دیگه یادته دل و سوزوندی یادته

یادته دل و شکوندی یادته یادته با من نموندی یادته

عقربه داره میره روی ۶

بگو بگو عشق من رو دیدیش

عقربه داره میره روی ۷

عشقم تنهام گذاشتو رفت

عقربه داره میره روی ۸

عمرم رفت و برنگشت

 

+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 20:48  توسط rA$o0l  | 

یه شعر ناب برا شما میدونم که میدونی حرف نداره این شعر پس یه نظر بده باشه

با تو من ستاره بارونم

تو نباشی من پریشونم

با تو زندگی چه آسونه

بی تو دنیا برام زندونه

این همون حرفایی بود که میزدند به عاشقو دل داده

حالا کو اون دل  عاشق که ببینه دل معشوقه زمین افتاده

دل من در هوس روی تو ای مونس جان

خاطراتیست که در دست نسیم افتادند

این همون حرفایی بود که میزدند به عاشقو دل داده

حالا کو اون دل  عاشق که ببینه دل معشوقه زمین افتاده


اینم یه شعر دیگه فقط ۱ بیتشو میگم تا باشه برا پست بعدی باشه

حکایت شهر چشات حکایت غریبیه

قصه ی دوری از همه قصه بی نسیبیه

قشنگ بود نه پس برا پست بعدی

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/19ساعت 15:22  توسط rA$o0l  | 

همه شادمهر عقیلی رو میشناسید دیگه

اینم یه شعر زیبا از شادمهر عزیزم که واقعآ دوستش دارم


یه روز چشات و واکنی میبینی من تموم شدم

می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم

اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی

تموم این روزارو جلو چشات باز می بینی

بیا بیا بیا.............

لحظه ها همیشه خواستند که تو رو بگیرن از من

چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن

همیشه یه چیزی بوده شوق تو از دلم ربوده

ولی یک طپش دل من از غمت جدا نبوده

چقدر ما فاصله داریم چرا این و نفهمیدم

کاش اون روزا میمیردم و یه جور این و میفهمیدم

دیگه برام نمیمونی تو چشمات این و میخونم

چقدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم

بیا بیا بیا............

 

+ نوشته شده در  87/01/11ساعت 12:26  توسط rA$o0l  | 

بازم یه پست از قدیما تقدیم به ......

فدای همتون رسول


 

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره

وقتی بی تو تک وتنهام

زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتی

دل به هیچکسی ندادم

فکر می کردم میرسی

یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه اخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله

لحظه های اخر تو توی قلب من میمونه

هیچکی مثل من بلد نیست قدر چشمات و بدونه

قدر چشمات و بدونه

رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفایات هنوزم تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو میمونم

تا که برگردی دوباره میترسم وقتی که نیستی

دل من طاقت نیاره

گفتن لحظه اخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله

رفتی اما خاطراتت توی قلب من میمونه

هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو میمونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگهدار

با چشمای خیسو گریون من میگم

 خدانگهدار

دوستت دارم و نیز از تو خشمگین ام

دوباره دود سیاه و آه‌های تو


دوباره کوچه‌های غربت و سایه‌های تو


دوباره خورجین آواره‌گی و شانه‌های تو


دوباره و دوباره

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 23:47  توسط rA$o0l  | 

تمام خاطراتمون اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه

اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من محال من ولت کنم

کدوم گلایه رو بگم یه عمر از تو دل خورم

تو فکر هیچی یو نکن من غصه هاتو میخورم

تو هم برو مثل همه تنهام بذارو بر نگرد

نیستی ببینی که بی تو تنهام

کاشکی میرفتی حیا نکردی

خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغمم نگیر یه عکس ازت دارم بیا اونم بگیر

خدا نگهدارت باشه گرچه دلم رنجید ازت

یه روز مفهمی قدرمو اما اون روز نمیدونی کجام

هوات و کردم دوباره

بازم دلم تنگ برات

اگر چه دوری از برم

هنوزم میمیرم برات

امید من سنگ صبور

باشه برو پیشم نیا

بذار که تنها بسوزم

تو غربت دل تنگیام

نه این که عاشق نباشم

نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی

سر روی شونه هات بذارم

 

+ نوشته شده در  87/01/07ساعت 21:28  توسط rA$o0l  | 

سلام الان بهار جدید اومده من الان دارم به اون بهار قبلی فکر میکینم
 
 که چرکارا کردم تو سال قبل خدایا اگه اشتباهی کردم نمو ببخش

 
دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم...
 
 
 خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی...
 
 
 می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم...
 
 
 من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق
 
 
 آخرین باران اشک بریزم...
 
 
 تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها...
 
 
 تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد...
 
 
 تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند... 
 
 
 زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود...
 
 
 اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست...
 
 
 افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد...
 
 
 افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است...
 
 
 
خط آخر:
 
بس که سر خوشم بهار می آید بس که مرهون محبت مانده ام بهار می آید
 
بس که کندم از دلچسبی های ناقلا بهار می آید
 
بس که حالم بالیدنی است بهار می آید شاید بهار می آید که حسم یکتایی نکند
 
خالی نباشد پشتش و تن درد نگیرد از بی پشتی و همرنگی
 
با سپاس فراوان از بچه های گروه ترانه ها
 
+ نوشته شده در  87/01/03ساعت 22:49  توسط rA$o0l  | 

سلام

هنوزم که هنوز است خون نیاکان من در رگهای من جاریست

سلامی گرم به شما بابا سال نو بر شما مبارک باشه

صد سال به این سالا و این حرفا که میزنند من زیاد وارد نیست

فقط میگم سال نو مبارک

یه پست کوتاه برا اول سال دارم براتون همین بریم سراغ پستمون باشه


تو که میدونستی من طاقت دوریت و ندارم

چرا رفتی

دلم تنگه دیدینت

داد میزنه تو سینه

همش بهونه میگیره می خواد تورو ببینه 

بی تو شبام پر از غمه

دلم می خواد یه روز بیای نگات کنم یه عالمه

دلم همش بهونه میگیره

می خواد تورو ببینه

 

+ نوشته شده در  87/01/01ساعت 22:17  توسط rA$o0l  | 

سلام اونایی که مجید خراطها رو میشناسند میدونند که البوم جدیدش اومده

یه اهنگ هست از این البوم که واقعآ محشره براتون متنشو می نویسم که لذت ببرید

تقدیم به همه اونایی که یه جورایی از زمونه دلگیرند مثل خودم............


بی وفا عشق من

به خدا اشک من

میمونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون نه منو بی خبر نذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود خداحافط عشق من

حالا که نموندی

                    بگو از من چی دیدی

                                               چه ساده نشستی

                                                                      چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دل خوشیتم دست تکون دادم میرفتی

پس بذار روی ماهت و دم اخر نگاه کنم سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

وقت رفتنت نگو خداحافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز میدونی قطره اشک من

سخت گفتنش ولی خدا حافظ عشق من

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 13:23  توسط rA$o0l  | 

سلام همه مطلب جدید آپ میزنند ما هم یه مطلب از قبلنیا که برام خیلی ارزش داره امشب آپ میزنیم

باشد که مورد لذت شما عزیزان واقع شود.


اونکه نگام میمرد براش

هر شب قسم میخورد برام

یه روز رفت و غریبه شد

از قلب من بریده شد

تو رو خدا منو نذار تو سرزمین بی کسی

هر شب به یادت میخونم چرا به من نمیرسی

کی فکر می کرد منم یه روز بازیچه دست تو شم

برو دیگه پیشم نیا از اون نگات خسته شدم

والا منم یاری دارم همدم و غمخواری دارم

از توی آینه دلم تو بی کسی یاری دارم

نامه ی اخر و بخون

حرفام و از یادت نبر

نمی تونم مثل تو شم عشقتو با خودت نبر

یه روز بیاد که خسته شی عاشق و دل شکسته شی

ازم میخوای ببخشمت

نذارمت شکسته شی

کی فکر می کرد منم یه روز بازیچه دست تو شم

برو دیگه پیشم نیا

از دروغاتم خسته شدم

فقط این و بدون نامه اخرم بود به تو...

بازم میگم از همین الان عیدتون مبارک

صد سال به این سالاتون باشه و از این حرفا

 

+ نوشته شده در  86/12/25ساعت 6:50  توسط rA$o0l  | 

بگو به چشات به جز من کی دل سپرده

چرا از باغ خیالم یکی عطر تو رو برده

ولی از دفتر قلبم که اسم تو خط نخورده

من یه عاشق قدیمی یه غریبه ی سر سپرده

اگه عطر تو باشه توی خونه هنوزم می خوام بخونم

عاشقونه عاشقونه

اگه تا اخر قصه دل تو با من بمونه

چشمه به چشمه می جوشم رخت بهارو می پوشم

تو اگه باشی ابرمو بارونم

لحظه به لحظه دل به تو میگه دل تنگم

بی تو دیگه کاشکی بدونی بی تو نمیتونم

 

اینم دیگه اخرشه عیدتون از همین الان مبارک

صد سال به این سالاتون باشه و این حرفا که من زیاد وارد نیستم دیگه چی بگم

 

+ نوشته شده در  86/12/23ساعت 15:26  توسط rA$o0l  | 

کارم از گریه گذشتو یارم اشکام و ندید

پر غرور و بی تفاوت رفت و با من نموند

یه شب سرد زیر بارون تو رو آرزو میکردم

توی کوه خاطراتم

ابرارو نگاه میکردم

ای خدای آسمونا من فقط اونو می خواستم

گرچه مردم توی قلبش

ولی چشم براهش هستم

آرزوم اینه تو دنیا فقط برام بمونه

کارم از گریه گذشتو یارم اشکام و ندید

تو هنوز به چشمم یه عزیزو مهربونی


یادته که سر گذاشتی روی شونم

با نوازشم دست کشیدم روی دردات

اگه عاشقم نبودی

چرا تنهام گذاشتی

 

+ نوشته شده در  86/12/13ساعت 10:13  توسط rA$o0l  | 

 

چند دوبیتی زیبا از بانوی آواز مهستی که خیلی دلم براش تنگ شده

 

روحش شاد یادش گرامی

 

_________________________________

 

بیا که من هنوز یارتم با آه سینه سوز یادتم

 

شب یادتم و روز یادتم فدات شم یادتم فدات شم

 

بیا که جز تو یار ندارم صبر ندارم قرار ندارم به هیچکی جز تو کار ندارم

___________________________

 

یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست

 

اشکی برام نریختی عشق و صداقتی نیست

___________________________

 

تمام دنیا یکطرف تو یکطرف عزیزم

 

تمام خوبا یکطرف تو یکطرف عزیزم

 

آهسته و پیوسته مهرت به دل نشسته جونم به جونت بسته عزیزم

 

طلسم نا امیدی تو قلب من شکسته

___________________________

 

کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود

 

واسه من توی قلبت هنوز یه زره جا بود

 

می خوای تنهام بزاری با این دل دیوونه

 

میگی سیری از من باصد هزار بهونه

 

من دوست دارم عاشقتم این جوری ازارم نده

 

جواب رد به این قلب گرفتارم نده

 

نگو تمومه عمر آشنایی

 

نگو رسیده لحظه جدایی

 

قسم به اون خدایی که میپرستی دار و ندار این زن فقط تو هستی

 

کاشکی از اول من میدونستم

 

معنی حرفایی که میگی نمیدونی

 

برای قلب ساده ی خوش باور من مثل هوسهای جوونی نمیمونی

___________________________

 

 

+ نوشته شده در  86/12/11ساعت 18:6  توسط rA$o0l  | 

 

جوونیمو اسون گرفتی زندگی زندگی

 

تو با قیمت جون گرفتی زندگی زندگی

 

شدم چون غباری به راهی نشسته آه

 

تویی کوه و محکم منم پیر و خسته

 

بجای هر خنده سیل اشکم روونه کردی

 

منو کشتی و استقامتم رو بهونه کردی

 

ای کاش از اول جدا از تو بودم آه

 

هنگام زادن سوا زا تو بودم

 

نا خونده دنیا چرا نصیب من شد

 

غم مونس روز بی شکیب من شد

 

کسی کو نیاسوده منم به شادی نیالوده منم

 

شادمهر عقیلی

 

 

با یاد تو افسانه ام با بودنت دیوانه ام از عشق تو پاینده ام

 

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت 10:1  توسط rA$o0l  | 

با این که این و میدونم باید ازت بدم بیاد

بازم می خوام ببینمت

خدایا قلبم چی میخواد

نمیخوام اون روزای تلخ دوباره ازارم بده

کاش بدونم چه جور باید گذشتمو یادم بره

خیلی روزا تو خلوتم دلم هواتو میکنه

ولی شکستن تا چقدر

 باشه فراموش بکنم

نگاه نکن چیزی نگو با این که دل تو تنهایی میخواد باشم کنارت

شکستن غرورم و بهت نمیدم تا جاش بازم  یه روز باشم کنارت

در من غم بيهودگيها مي زند موج

 

در تو غرور از توان من فزونتر

 

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد

 

در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

 

***

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست

 

اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

 

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش

 

از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/07ساعت 9:8  توسط rA$o0l  | 

دوستت دارم و نیز از تو خشمگین ام

دوباره دود سیاه و آه‌های تو


دوباره کوچه‌های غربت و سایه‌های تو


دوباره خورجین آواره‌گی و شانه‌های تو


دوباره و دوباره


دهان‌گشاده‌ی دست بند و


دست‌های تو.


چه بار سنگینی هستی


بر شانه‌های غم


و رودخانه‌ای خشمگین


در میان چشمانی مه‌آلود.



ابر مانند تو


با گریه آشنا نیست.


درد مانند تو


در اعماق هیچ زخمی ننشسته


و هیچ بیشه‌ای


در خزان عمرش


نیم‌اندازه‌ی تو هم


برگ و بار و شاخ رنج‌ـ‌ش را


فرو نیفکنده‌.


چه بار سنگینی هستی


بر شانه‌های غم


و رودخانه‌ای خشمگین


در میان چشمانی مه‌آلود.

www.hamtaraneh.com

تـنها

چند روز ا‌ست، بغض گریه‌های خسته‌ام را بر دوش گرفته‌ا
م

و هیچ دلتنگی را.

چند ماه است، گلویم پر از آواز است

و هیچ شنونده‌ی را.

چند سال است، دیوانم پر از شعر است

 و هیچ خواننده‌ی را،

نمی‌یابم

تا اشک و آواز و شعرم را برایش بگذارم

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 9:13  توسط rA$o0l  | 

دنیای خودم گرم است من دوست نمیخواهم!!!

ساده بودم ساده
 
                            پاک مثل کف دست
 
                                                      من چه میدانستم ساده بودن سخت است
 
به تو دل خوش کردم
 
                        به تو عاشق بودم
 
                                                شدم آیینه تو
 
                                                            صاف و صادق بودم
 
 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست
 
                                         عشق مثل خود تو
 
                                                             ساده مثل خودماست
 
عشق ساده نبود...
 
               عاشقی ساده نبود...
 
                                               همسفر اهل سفر راهی جاده نبود
 
اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت
 
قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد
 
www.hamtaraneh.com
 
من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
 
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
 
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
 
 می خندم ومی رقصم فريادزنم,فرياد: اينگونه خزانم رادر عشق نهان کردم
 
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
 
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
 
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
 
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
 
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
 
سرمشق کنم امروز 
 
 دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
 
 
+ نوشته شده در  86/11/26ساعت 18:1  توسط rA$o0l  | 

www.hamtaraneh.com

از تو ميپرسم دوست

 
 
چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من
 
تو شكيبا بي شكيبم كردي
 
بنگر آنقدر غريبم كردي
 
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
 
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
 
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
 
مژده پاياني نيك باشد شايد
 
باز هم مي گويي ،‌كه همين ها بايد
 
باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
 
انجمادم را باز متهم مي سازي
 
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
 
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد
 
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست؟
 
و من از تو مي پرسم اي دوست
 
از تو اي دغدغه ساز
 
از تو اي شور افكن
 
تو چه كردي با من ؟
 
تو چه كردي با من
 
كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 10:23  توسط rA$o0l  | 

روزهاست اندوهی

سخت می فشارد قلبم را

مرا دیگر یارای نبرد نیست

بر زانو افتاده

با دستانی خالی

فریادهای عاصی

که به آسمان نرسیده

قطره قطره سکوت می شوند

بر سرم می ریزند

روزها تو می گفتی

تا دیروز من

که می توانم نگه دارم دستی دیگر را

چرا که کسی دست مرا گرفته است

به زندگی پیوندم داده است

امروز می گویم

دستانم رها شده است

دستانت را به دیگری می سپارم

تنها سقوط می کنم

دستی اگر دستم گرفت

هنوز آدمیانی

بر این زمین خاکی
 
می زییند
+ نوشته شده در  86/11/13ساعت 9:38  توسط rA$o0l  | 

www.hamtaraneh.com

براۍ او كه نماند و مرا با دنيايۍ از خاطره تنها گذاشت...

براۍ تو مۍ نويسم. براۍ تو كه با طو فانۍ آمدۍ و ...

 با آنكه شبهاۍ طوفانۍ ام زياد بودند، و لۍ آنشب طوفان برايم چيز ديگرۍ بود...

طوفان زير و رويم كرد. مرا شست، پاكم كرد. بعد از مدتها سبك شدم، احساس پرواز ميكردم.

 احساس پريدن و چقدر اين پريدن و پرواز كردن

قشنگ بود... نميدانۍ چه حس قشنگيست با بالهايۍ كه مال خودت نيست پرواز كنۍ.

 بپرۍ، بالا بروۍ. تا ابرها، ستاره ها و...آن روزها فكر ميكردم

حالا ديگر تمام دنيا براۍ من است و تمام دنيايم در تو خلاصه ميشد.

تو بال پرواز من بودۍ و من با تو پريدن را تجربه كردم. چه شبهاۍ قشنگۍ بود...

ولۍ چقدر كوتاه بود. براۍ اولين بار بود كه دلم ميخواست باز هم مثل آنشب طوفان شود.

 طوفان شد، بارانۍ شدم. اما نبودۍ ... جاۍ خاليت را حس ميكردم.

به انتظار نشستم تا صبح و تازه حس كردم جمله اۍ را كه بارها بر زبان ميراندۍ.

 گاهۍ از انتظار خسته ميشوم...". اما من هم از انتظار و هم از اينجا بودن خسته شده ام.

ميخواهم بروم. كجا؟! نميدانم. شايد همان جاده بۍ انتهايۍ كه هميشه بر سر رفتن در ان با هم دعوا داشتيم. جاده اۍ كه مقصدۍ ندارد.

فقط مۍ روۍ، مۍ روۍ، مۍروۍ...رفتن از ماندن و انتظار كشيدن راحت تر است. ميدانۍ چرا؟ چون اميد دارۍ شايد در انتهاۍ آن جاده نامعلوم، انتظارت به پايان برسد.

صدايت سرد است، دستانت سردتر و من يخ بسته ام. مۍ خواهم با تو گرم شوم، آب شوم.

" كاش ميدانستۍ چقدر " دلم برايت تنگ است..."

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 10:5  توسط rA$o0l  | 

پس از آن غروب رفتن

اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر


تو بیا شروع من باش

در غم حضور  نگاه  تو  آواره  ترینم

 در سوزو گداز  عشق  تو  بی  چار ه  تر ینم
        
 در کوچه باغه  این  دل  پر  شده  از  بهاره
            
  دفتره شعرم مملو از دو بیتی و غزل های عاشقانه
           
 دو بیتی های عاشقانه داره از خلوسه دل  نشانه
             
   یا که میگیره از دوری نگاه مهربونت همش بهونه
          
 از قصه های جاری عشق تو غزل های عاشقانه
            
 به تو می گم که دوستت دارم  بی  بهانه عا جزا نه

RasooL

اون كه شدي نيلوفرش باغ ترانه هاش منم مني كه سر سپرده ي اون دوتا چشم روشنم

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 16:36  توسط rA$o0l  | 

 

سلام اين آپ با بقيه فرق داره فكر كنم يكم عشقي شده مگه نه

Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing همیشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدیFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing  
 
RasooL
+ نوشته شده در  86/10/18ساعت 18:53  توسط rA$o0l  | 

به  تو  گفتم قبل رفتنت  اگه نباشی  یک روز کاری با دنیا ندارم
 
 به تو گفتم خدمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا
 
 بگو گفتم  یا نگفتم............

 بگو گفتم  یا نگفتم............

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
 
چشماتم تنهام گذاشتن خالا من ماندمو تیخ و یک دست و رگ عکس پاره تو و من

 بگو گفتم  یا نگفتم............

 بگو گفتم  یا نگفتم............

مگه  بهت  نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
 
 تیخ  می کشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات
 
 نتونه سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات
 
به  تو  گفتم قبل رفتنت  اگه نباشی  یک روز کاری با دنیا ندارم
 
 به تو گفتم خدمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا
 
 بگو گفتم  یا نگفتم............

 بگو گفتم  یا نگفتم............

من عاشقم

 

خالصانه تقدیم می کنم به خودم به خود من که شما هستید

RasooL

 
+ نوشته شده در  86/10/15ساعت 18:28  توسط rA$o0l  | 

تنها تر از یه پاییزم

میخونم باز به یادت

نیستی و گریه میکنم رفتی بدون که تنهام

برگردو بیا کنارم اشکام و ببین غروبم تنهایی شده غرورم

بی تو تنها میمیرم

خسته تر از سکوتم

اه سردی توی سینم روی ساحل مینشینم

باز با غم برات میخونم

بیا بنشین کنارم دستامو بگیر

عزیزم نیستی حالا من میمیرم یاد تو همیشه همرام

اونوقت که نیست امیدی توی راه جدایی اشکاتو بزار رو دوشم

تو برو با خاطراتم من قصه ی یه دردم

شمعی تنها تو بادم

اشک حسرت تو چشمم خاک عشقت رو شونم

اه و افسوس خدایا

اه ای رفته تو رویا

اه ای خسته ز دنیا

اه ای مرده تو تنها

بشنو از من خدایا روی موج یه دیا میخونم سرود غمها با یاد یه ماه زیبا

برو افسوس خواهی خورد

که ای کاش می امد

ان که میگفت که ای کاش می امد

            خالصانه تقدیم می کنم به خودم به خود من که شما هستید

پسر ماه و ستاره

RasooL

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 14:57  توسط rA$o0l  | 

www.hamtaraneh.com

همه چيز را جمع کردم.

 يکي يکي. خنده ها، گريه ها و تنهايي ام را که انگار سال ها توي اين اتاق زنداني مانده بود.

همه را گذاشتم توي چمدان آبي و درش را محکم تر از هميشه بستم.

آسمان هم انگار دلش مي خواست که من بروم. نه ابري، نه باراني...

شعر ها را که مي خواستم از روي ديوار بکنم يادت افتادم نه اينکه يادت نبوده باشم،

 اما انگار آمده بودي که بگويي نرو، و من به خيالت قول دادم که تا هميشه همين جا بمانم.

نميدانم چرا هميشه فکر مي کنم که تو را خواب ديده ام.

 چشم هايم را مي بندم و توي اين سياهي که سوزن سوزن مي شود دنبالت مي گردم.

 انگاري که...

نميدانم، يعني تو هستي؟ شايد هم فرقي نکند!

پس من دوباره مي خوابم. مي خوابم تا برايم شعر بخواني، بخندي، قصه بگويي

 تا شايد يک روز از روياي شيرين بودنت بيدار شوم.

چشم هايم را مي بندم و قاصدک سفيد را مي بينم. از خوشحالي فرياد مي زنم:

قاصدک...!!!!!

ميگي: آرزو کن.

و من آرزو مي کنم، آرزو مي کنم که تو هيچ وقت نروي.

ميگي: من هم آرزو کردم.

ميگم: چي؟

ميگي: آرزو کردم که تو هيچ وقت نري.

نگاهت مي کنم و بعد قاصدک با موج خنده هامان مي رود...

چمدان آبي را بر مي دارم و مي روم. اما حالا فقط يک آرزودارم:
 کاش اين را بخواني.

 چشم هايت را باز کني و ببيني که من چقدر دلم برايت تنگ شده است ...

خالصانه تقدیم می کنم به خودم به خود من که شما هستید

پسر ماه و ستاره

RasooL

+ نوشته شده در  86/10/04ساعت 11:56  توسط rA$o0l  | 

                  تقديم به عاشقايي كه با اين اهنگ داريوش ميسوزند به پاي چكاوك

www.hamtaraneh.com

کجاي اين جنگل شب . پنهون ميشي خورشيدکم

پشت کدوم سد سکوت . پر ميکشي چکاوکم

چرا به من شک ميکني . من که منم براي تو

لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو

دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گريه نميکنم نرو

 اه نميکشم بشين

حرف نميرنم بمون

بغز نميکنم، ببين

سفر نکن خورشيدکم . ترک نکن منو نرو

نبود نت مرگ منه . راهيه اين سفر نشو

نزار که عشق منو تو . اينجا به اخر برسه

بري تو.  مرگ من از . رفتنه تو سر مبرسه

گريه نميکنم نرو

 اه نميکشم بشين

حرف نميرنم بمون

بغز نميکنم ببين

نوازشم کن ببين . عشق مير يزه از صدام

صدام کن و ببين که باز . اونچه ميگن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو . کمم، قد يميم، گمم

اتشفشانه عشقمو . در يا يه پر تلا تمم

گريه نميکنم نرو

اه نميکشم بشين

حرف نميرنم بمون

بغز نميکنم ببين

فداي اون گوله اشكايي كه هميشه از گونه ها جاريه

پسر ماه و ستاره

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت 18:45  توسط rA$o0l  | 

{@1

شكوفه ي اشك

وفا نكردي وكردم ،جفا نديدی و ديدم

 

شكستي و نشكستم ،بريدي و نبريدم
 
اگر ز خلق ،ملامت و گرز كرده ،ندامت
 
كشيدم از تو كشيدم ؟شنيدم از تو شنيدم
 
كي ام ؟ شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
 
ز چشم ناله شكفتم ،به روي شكوفه دويدم
 
مرا نصيب غم آمد ،شادي همه عالم
 
چرا كه از همه عالم ،محبت تو گزيدم
 
 چو شمع خنده نكردي ،مگر به روز سياهم
 
چو بخت جلوه نكردي ،مگر ز موي سپيدم
 
به جز وفا و عنايت ،نماند در همه عالم
 
ندامتي كه نبردم ،ملامتي كه نديدم
 
نبود از تو گريزي ،چنين كه بار غم دل
 
زدست شكوه گرفتم ،به دوش ناله كشيدم
 
جواني ام به سمند شتاب ميشد واز پي
 
چو گرد در قدم او ،دويدوم و نرسيدم
 
به روي بخت ز ديده ،ز چهر عمر به گردون
 
گهي چو اشك نشستم ،گهي چو رنگ پريدم
 
وفا نكردي و كردم ،به سر نبردي و بردم
 
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم
 
                                                       پسر ماه و ستاره
 
 
                                    فدای اونایی که قطره های اشکشون همیشه جاریه
 
+ نوشته شده در  86/09/12ساعت 9:18  توسط rA$o0l  | 

 
چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی
دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم
دوستت دارم بيشتر از آن چه که
فکرش را می کنی
اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی
موهايم را نوازش کردی
لبانت را بر لبانم نزديک کردی
و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در
دستهای گرم و لطيفت فشار دادی
گفتم... می دانی
می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم
و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت
را نزديک نفسهايم احساس کنم
ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را
آغاز کردند... همه جا تاريک بود
قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را
نوازش می داد
پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست
تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در
چشمهايت خيره شده بودم
لبخند زنان فرياد زدم
نــــگاه کن
نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من
خود را گرم می کنند
و
ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را
 می جويد
ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم
که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت
خونم پناهی می جويد
دوستــــت دارم

شعري براي تو

مثل شروع همه ی قصه ها یکی بود یکی نبود...
من بودمو تو بودی و یه دنیا با یه عالمه آدم ...یه عالمه آدم با یه دنیاآرزو
یه ور دنیا من بودم تنهای تنها با یه دل شکسته...با یه قلب که هیچکی
صاحبش نبود با چشمایی که قسم خورده بود عاشقونه نگاه نکنه
با دستایی که قول داده بود دست هیچکی رو از عشق نفشاره

اون ور دنیا تو بودی ویه قلب عاشق؛یه دنیا آرزو.. با دلی که عذاب عشق
روچشیده بود با دستایی که توی تنهایی و سرما لرزیده بود...با چشمای
مغروری که اصلا نمیشد ازش خوند چه قدر ساده و راحت اشکی میشن
من اومدم تو هم اومدی یه
جای دنیا به هم رسیدیم
چشمت اوفتاد توی چشمام... ته نگات خوندم چه قدر ساده ای ودوست
داشتنی نمیدونم تو از نگام چی خوندی اما...
انگار یکی توی دلت میگفت دیگه گمشده ت رو پیدا کردی

روزها اومدو رفت چه قدر توی تنهایی یواشکی به یادت بودم..در دل کردیم با
هم خدیدیم....گریه کردیم
برات از تنهایی هام گفتم ..برام از دلتنگی هات گفتی
چقدر واسم حرفای قشنگ زدی..از دوستی و عشق و محبت
اون روزا من بودم با یه دنیا بی اعتمادی...گفته بودم میترسم...آخه چشمای

کنجکاو مردم من و تو رو میپایید
من دیگه تو شده بودم تو دیگه من شده بودی
قلب من دیگه صاحب داشت
چشام قسمشو شکسته بود
اومدم دستمو بزارم توی دستات اما ترسیدم ..نمیدونم چی شد
کی منو تو رو از هم جدا کرد؟
آره چشم حسود دنیا و این آدماش عشق منو تو رو نظر کرده بودند

دستمو پس کشیدم تو باز خودت شدی و من باز خودم
منو تو به هم رسیده بودیم اما از کنار هم رد شدیم...
لحظه ی جدا شدن هر کدوم برگشتیم پشت سرمونو نگاه کردیم
اما یادمون رفت برای هم دست تکون بدیم صدای خنده ی حسودا رو
میشنیدم دلم لرزید نکنه اشتباه کرده باشم ..دوباره برگشتم

تو با یه چمدون پر از اشک میرفتی
صدات زدم فریاد زدی دیگه صدام نزن کاشکی اون لحظه ی آخر
بر می گشتی نگام میکردی...برات دست تکون دادم ندیدی
نمیدوم تو کجا رفتی و به کجا رسیدی..فراموشم کردی یا نه؟
حالا که نیستی فقط یه آرزوی محال واسم مونده
کاش اون لحظه ی
آخر که صدات زدم بر میگشتی و نگام میکردی شاید به جای دل من
دل اون حسودهارو میشکستی
 
به رسم عادت سه شاخه گل
 
 
فدای همتون ایمان شاید تک ستاره
 
+ نوشته شده در  86/08/25ساعت 23:9  توسط rA$o0l  | 

سلام این بار کوتاه ولی مفید

جا داره از بعضی از دوستای رسول تشکر کنم که هوای منو دارند

تا دیدمت دوباره دلم رو ربودی

با رقیبم نشسیتی دلم و شکوندی

تا نیمه های شب با اون بیرون میموندی جیک تو جیک لباش بودی واسش میخوندی

واسه دلم نقشه کشیدی خیلی پستی

اره ساده دلم و زدی شکستی

نمیدونم کجا باش دست تو دستی یا اصلآ داری باهاش میرقصی

تا دیدمت دوباره دلم رو ربودی

از عاشقی خوندم واست شعر جدایی خوندی

با اون یکی دیدمت مردم از حسودی از غریبه نخوردم

دشمنم تو بودی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به رسم عادت سه شاخه گل

فدای همتون ایمان شاید تک ستاره

http://sweetscentoflove.blogfa.com/

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 22:28  توسط rA$o0l  | 

سلام این شعرو خیلی دوست دارم یادش بخیر رسول هم این

شعر و خیلی دوست داشت

خدایش اگه خوندین نظر بدین نه این که کپی کنید!!!

اگه کپی زدین با ذکر منبع باشه


نميدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگيم رو

نميدونم چرا قسمت ميکنم روزهاي خوب زندگيم رو

چرا تو اول قصه همه دوستم ميدارند

وسط قصه ميشه سر به سر من ميذارند

تا ميخواد قصه تموم بشه همه تنهام ميذارند

ميتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

ميتونم مثل همه يه عشق بادي بسازم

تا با يه نيشه زبون بترکه و خراب بشيه

تا بيان جمش کنند حباب دل سراب بشه

ميتونم بازي کنم با عشق و احساس کسي

ميتونم درست کنم ترس دل و دلواپسي

ميتونم دروغ بگم تا خودم و شيرين کنم

ميتونم پشت دلا کمين کنم قايم بشم

ولي با اين همه حرفا منم باز مثل اونا

يه دروغ گو ميشم ورد زبونا

يه نفر پيدا بشه به من بگه چيکار کنم

با چه تيري اوني که دوستش دارم و شکار کنم

من بايد از چي بفهمم چه کسي دوستم داره

توي دنيا اصلآ عشق واقعي وجود داره

به رسم عادت سه شاخه گل

فدای همتون ایمان شاید تک ستاره

+ نوشته شده در  86/08/20ساعت 22:34  توسط rA$o0l  | 

سلام

من ایمان هستم دوست پسر ماه و ستاره

خوب فکر کنم کار من سخت شده چون رسول رفته

امیدوارم زود برگرده

واقعآ بدون رسول حال نمیده

برو ! وقت رفتنه!

نازنینم:

سرانجام سهم تو رفتن شد و سهم من ماندن!

سهم من از عشق , چیزی بیشتر از رویایی دل انگیز و شیرین نبود.

ولی حالا به همین رویای شیرین قانعم!

برو و نگذار نگاه سرد و بی مهرت حلاوت این رویا را

به تلخی بدل کند...

به همین رویای شیرین قانعم!

به رویایی که که با گذراندن آن از ذهن و قلب

عطری دل انگیز تمام وجودم را پر میکند !

آرامشی عجیب در درونم موج میزند!

عزیز دل:

یاد تو را به آن روز که اولین بار دیدمت خلاصه میکنم

و روزهای تنهایی و بی مهری را خط میزنم

تا همچنان در ذهنم نجیب و مغرور جلوه کنی,

همان طوری که همیشه بودی و هستی و خواهی بود .

نمی خواهم برایت از تنهایی هایم بگویم ...

از چشمان همیشه منتظرم...

از بی قراری هایم...

از گریه های شبانه ام درکنج عزلت و غم...

نمی خواهم بگویم که اینها بهای عشق است.

دریغا که عشق من در باورت نگنجید

و شکوفه های محبت در قلبت جوانه نزد.

عزیزم :

می دانم که خسته شده ای

می دانم که تاب ماندن نداری

می دانم قصدت رفتن است.

برو که دیگر وقت رفتن شده!

 تو پرنده هستی و من گل

خاصیت پرنده رهایی و رفتن و پریدن است

و بخت گل ماندگاری و اسارت خاک  و پرپر شدن .

برو و حتی نگاهی به پشت سرت نکن که

دلم بیش از این نلرزد !

اگر بگویی خداحافظ جوابت رانمی دهم

فقط رفتنت را تماشا میکنم

نگو خداحافظ که پل برگشتنت ویران می شود!

برایت پلی میسازم از جمله ((به امید دیدار دوباره))

که اگر خواستی برگردی راهی برای برگشتنت باشد.

برو و یادت باشد که اینجا همیشه قلبی به خاطر تو در طپش است.

هر چند که می دانم فراموشم میکنی.

فراموش میکنی کسی را

که باتمام وجود دوستت دارد .

عزیزم ,میدانم

که مرا فراموش میکنی... 

فدای همه ی دوستای رسول

ایمان تک ستاره

+ نوشته شده در  86/08/18ساعت 9:57  توسط rA$o0l  | 

سلام

حالتون خوبه

به به بینید رسول چه کرده

پست قبلیش رو میگما

من رسول رو راضی میکنم که بمونه

نمیذارم بره این وب رو در به در کنه

والا منم که بلد نیستم مثل رسول قلم به دست بگیرم

امیدوارم که از این مطلب من خوشتون بیاد

خدایش عکسش اخر عکسه ها

TinyPic image

زندگی سودایی است

زندگی نجوایی است
که من را آه کشیدم در خود
زندگی سوز جگر سوز غم جانان است
اما صحبت از زخم درون و غم و اندوه در سخن آسان است
هیچ کس عشق ندارد که بداند سوز را
هیچ کس زخم ندارد که بداند درد را
اما من خسته از این همه زخم و اندوه و غم هجران
نسشته منتظر در کویری دل سوخته از غم باران
نمی دانم ، ولی شاید این اشتباهم بود
تو از من اینگونه تابیدن در این ظلمت شب را نمی خواهی
تو از من پروانه وار سوختن و آتش گرفتن را نمی خواهی
ولی من دگر این روزها بی توان تر از سوختن پروانه و تابیدن شمعم
نوایی نیست
صدایی نیست
سکوت این شب وحشت زده از مرگ کشنده است
تو کجایی پناه امن خستگی هایم
تو کجایی
من اما اینجا در کنارت جای هر شبم خفتم
من اما از سر دلتنگی و اندوه در گوشت نوایی گفتم
پس جوابم کو
پس صدایت کو
اگر نگاهم می کنی پس چشمهایت کو
گمانم برد اگر روزی نباشی
نه ، نه
آه که می ترسم، می لرزم حتی از این احساس
 تو کجایی آغوش گرمه این روزهای سرد
حرفی بزن با من
حرفی بزن یارم
اما نه ، انگار که دیگر هیچ نوایی نیست
صدایی نیست

سکوت این شب وحشت زده از مرگ کشنده است
...
فدای همه دوستای رسول
ایمان تک ستاره
والا بلا من تک ستارم حالا بماند که تک ستاره کی هستم
+ نوشته شده در  86/08/09ساعت 16:9  توسط rA$o0l  | 

سلام

من اومدم با اولین پستم تو وب پسر ماه و ستاره

منو که دیگه باید بعضی ها بشناسند

من ایمان هستم

خوب اولین پستم را هدیه می کنم به پسر ماه  و ستاره

رسول عزیز

چون از این شعر خیلی خوشش میاد

خط قرمز

همه زندگیم واسه تو

عوضش دلت واسه من

با نگات منو نرنجون

چینی قلبم رو نشکن

حاضرم هرچی که دارم

زیر پای تو بزارم

نگو من ازت گذشتم

نگو باورت ندارم

من به پای تو نشستم

میسازم با بدو خوبت

منو از خودت نرونی

جونه من بسته به جونت

توی هر گوشه ی قلبم مینویسم بی تو هرگز

دور قصه جدایی

خط زدم یه خط قرمز

تقدیم به رسول که این شعرو هر وقت گوش میده اشک از

چشماش جاری میشه

                        شرمندم ببخشید دیگه چون اولین پستم بود اگه کم وکاستی داشت منو ببخشید

     

 

+ نوشته شده در  86/08/02ساعت 19:52  توسط rA$o0l  | 

سلام باز پستي غمناك از

                                                       پسر ماه و ستاره

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام

اگه یه وقت بگی نرو

رفتن پر از درد برام

گفتم صدات و نشنوم

ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن

چه کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون

همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام  عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

نامه رو تا تهش بخون

گریه نکن طاقت بیار

نامه رو خط خطی نکن

دو جمله ام صبر داشته باش

باور نکن یه بی وفام نامه میذارم و میرم

نه قسمت زندگیم اینه

به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه تو لحطه های بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب میدونی بی تو تک وتنهام

عزیزم اگه تو نباشی میمیرم

همیشه زنده میمونم

با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش

خدانگهدارت باشه عزیزم

                                               تقديم به شما كه بهترينيد براي منه تنها

                                                

                              ميدونم كه ديگه ميدوني كه غمگين ترين غريبه دنيا منم

 

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 0:57  توسط rA$o0l  | 

پستی دیگر از

                                                         پسر ماه و ستاره

یکی بود یکی نبود

باز دوباره یکی بود یکی نبودی

زیر گنبد کبود

شکایت از دلم دارم متهمه به عاشقی

دلی که پر کشید و رفت

اما هنوز تو عاشقی این دل زندونی من

مجرم بند اول چی بگم از کجا بگم

فقط شکایت و گله

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

هیچکسی همدم دل تنها و بی کسم نبود

سفر کرده درد کمی نیست واسه دلم میدونی

راستی باورم نمیشه تو میری و نمیمونی

دلت از سنگه که میخوای دلم و تنها بذاری

تو اخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم

نذار که بین من و تو

هرچی بوده خاطره شه

بری و من بمونم قصه ما خاطره شه

یه عهدی بوده بین ما اما حالا یه خاطرست

از تو فقط مونده برام

یه خاطره همین و بس

خودت نگوفتی که میری اما نگات رفتنی بود

هرچی میگفتم که نرو بهونه هات تکراری بود

هر جا میرم یاد چشات تو قاب چشمای منه

صدات میاد اما خودت نیسی دلم پر از غمه

دیگه دل تو اینجا نیست یاد تو اما پیش من

تو نیستی و شب گریه ها دربدری کاره من

نذار که دیوونه بشم

نذار از عشقت بمیرم

بارون چشمام می باره از دوری تو هنوزم

اگه صدام و میشنوی

بدون یکی دوست داره یکی که چشماش ابریه

نیستی و غروب میکنه

اگه صدام و میشنوی بدون یکی منتظره

یکی برای دیدنت نشسته پشت پنجره

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

بجز من عاشق تو کسی نبود

                                             تقدیم به شما که بهترینید برای منه تنها

                                               

             غمگین ترین غریبه دنیا دل من است میدونم که حالا دیگه میدونی که خیلی غریبم

 

+ نوشته شده در  86/06/09ساعت 22:55  توسط rA$o0l  | 

پستی  متفاوت از

                                                 پسر ماه و ستاره

راستی دوستان گل گلابی خودم من یه ۲ یا ۳ روز نمی تونم بیام مطلب بذارم ولی زود بر میگردم

اونایی که منو میشناسند میدونند من کجام

کجا حالا.........................................

قربون همتون

خوب حالا اونی رو که قولشو داده بودم


نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه عاشقم میمونی ای عشق من

زیر بارون

زیر بارون به یاد تو گریه کردم

چرا رفتی

چرا رفتی

ای عشق من

بمون نرو تنهام نذار دلم میمیره

صدا

صدای خنده هات یادم نمیره

خدا

خدا تنها پناه دل خسته گیهاست

نرو تنهام نذار دلم میگیره

دل و از دنیا بریدم

این همه سختی کشیدم

امان از دست تو ای وای ببین به کجا رسیدم

ولی فرستم ندادی

یه روز میشه تنها بمونی

ولی دیگه دیره قدرمو بدونی

تقدیم به شما که بهترینید برای منه تنها

                                     دروغ محضه به خدا هرکی میگه دوست داره

                                        اینو بدون من بیشتر دوست دارم

                                              

 

 

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 0:34  توسط rA$o0l  |